تبلیغات
عشق ودیگرهیچ

عشق ودیگرهیچ
دوست داشتن از عشق برتر است ... 
قالب وبلاگ
نویسندگان
صفحات جانبی
زنی 30 ساله ست وهمسرش 43 سال داره . 12 ساله که ازدواج کردن ویه دختر 11 ساله وپسری 1.5 ساله دارن . چهره ی زیبا واندام خوبی داره .ولی یک هفته پیش هنگامی که گوشی همسرش دست فرزند خردسالش بوده ، به صورت اتفاقی متوجه پیام یه خانوم تو گوشی همسرش می شه .ولی همسرش منکر همه چیز می شه ومی گه دچار توهم شدی .البته او شماره تلفن اون خانوم رو از گوشی برداشته .البته او شماره تلفن اون خانوم رو از گوشی برداشته .بعد ازاون شروع به جستجو می کنه و واقعیت های تلخی برای او معلوم می شه .همسرش عضو یک سایت دوست یابی اینترنتی شده ودر اونجا خودش رو مجرد معرفی کرده و با اون خانوم به تازگی چت و ارتباط تلفنی رو شروع کرده . می گوید همسرش بی حوصله وکم حرف شده وتا صبح پای اینترنته .با کمک دوستش اون سایت دوستیابی وچت روم رو پیدا می کنن .وحالا زندگیش رو تموم شده می بینه .معتقده همسرش بچه نیست وحتما حساب همه جا رو کرده واین که مدتهاست که همسرش خیلی نسبت به او سرد شده واو فکر می کنه که همسرش فقط به خاطر بچه ها با او زندگی می کنه .یکبار همسرش بهش گفته که :تو مادر بچه هام هستی ومن باید از لحاظ مالی تو وبچه ها رو تامین کنم . ولی قبول این حرف براش خیلی سخته .می گه یه مدت پیش رفته بودن مشاوره وبعد از مدتی مشاور بهش می گه همسرت نمی خواد خودش رو عوض کنه ودرست بشو نیست .خیلی ها مثل تو هستن ومشکل تو رو دارن وبرای خودشون کسی رو پیدا کردن ...تو هم همین کارو بکن !!!


این ها گزیده ای از متنی بود که خانوم سحر از زندگی دوستش برام گذاشته بود واز ما مشاوره  خواسته بود برای دوستش .نمی دونم بانوان شهر من واقعا انقدر ساده هستن یا این که دوست دارن خودشون رو به سادگی بزنن .این که تو سایت دوست یابی با یکی اشنا بشن وطرف بهشون بگه که مجرده وازدواج نکرده و اون خانوم هم باور کنه .و این که یه مرد واقعا درباره ی یه زن چی فکر می کنه ؟این که یه مدت باهاش باشه وبعد بگه تو مادر بچه هامی ومن باید تو وبچه ها رو تامین کنم ؟فقط همین ؟احساسات وعواطف اون زن چی می شه ؟تعهد به ازدواج و انسانیت چی می شه ؟و نظر روانشناسانه ی اون مشاور مجرب که پیشنهاد می کنه تو هم برای خودت یکی رو پیدا کن .فقط همین .

و قطره اشک هایی که بارید و دلی که نالید

 و نگاهی که در ناامیدی به روی هم بسته شد...

و قلبی که طپید و در سکوت دیوارها فریاد برآورد: "دلتنگم..."

و این درمانده ترین لحظه های زندگی من است...

دلتنگ میشوم... قلبم به درد می آید...

بغض هایم بهانه میگیرند و اشک هایم را فدا می کنند...

طپش های قلبم را نمی توانم مهار کنم...

 در سکوت و تنهایی خود به یادش، ذره ذره آب میشوم ...

 بی صدا میشکنم...



طبقه بندی: داستان زندگی من،
[ سه شنبه 30 آبان 1391 ] [ 10:48 ب.ظ ] [ yas banoo ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


توانا ترین مترجم کسی است که:

سکوت دیگران را ترجمه کند!

شاید سکوتی تلخ، گویای دوست داشتنی شیرین باشد…

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

  • ناصح
  • کار آفرین ها
  • کارت شارژ همراه اول